حالم خوب شد جبران میکنم
از همتون ممنونم
دوستدار همیشگی شما مینا
خیلی
خیلی دوستون دارم هر چند همتون منو فراموش کردین
اینقدر وا میستم تا یه خبری ازتون بشه
نگو این باز آمد ...
خودم را می گویم خدا جان
خدایا با توام....
روبرویت نشستم و به خودم می گویم
کاش کنارم بودی!
کاش من رو از هستی مرگ آورم نجات می دادی!
سخت است اما اگر تو بخواهی سهل
تو نگفتی من چه کرده ای داشتم که اینگونه عذابم نمودی؟
ولی شکرت....
هنوز امیدوارم
اما هنوز موریانه های فکرم
جسمم را آزار می دهد
کجایید که بدانید چه می کشم؟
من همهُ درونم در درونم نهفته است.....
پس نگویید می دانید!
شما هیچ نمی دانید....
تمام شدم....
اگر می خواستم از اشکهایم جوهر نگارشم را بسازم!
تا میلیون ها سال نوری می توانستم
ناله و فریادم را مکتوب کنم!!!!!
اما چه کنم که
انسانم و
محدودم و
محکوم......
به خدا نمی دانید هفته ها را چگونه به ماه تبدیل کردم.....
وقتی ماه !!!! کنارم نبود.......
نمی دانید نقطهُ پایان من بود و
نمی دانم چگونه هنوز ادامه دارم؟؟؟؟
می خواهم داد بزنم...
می خواهم فریاد بزنم...
چه اشتباهی شده؟
آخر این سزای من نبود.....!
این سزای یک عاشق بی توقع نبود....!
این سزای کسی بود که 14 میلیارد چشم انسانهای زمین را بلعیده!!!!!!!!
من حتی چشم خودم را توان بلعش نیست!!!!
می دانم اشتباهی شده....
گناه من این است که
تمام
تمام شدنم را برای آغاز دوبارهُ تولدم در عشق او به خدمت گرفتم!!!
این گناه من بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟
دیگر نه تشنه ام و نه خواهم شد....
بگو چه کسی من و تو را در آسمان دیده ...
بگو چه کسی چشم دیدنمان را نداشت که ...
نفرین بخشش بر او باد!!!
نفرین بخشش کم است
درود بر او باد که به خواسته اش رسید....
او نمی داند من هنوز خـــــــــــــدا را دارم...
اگر می تواند او را از من بگیرد!!!!
می دانم که باید همه را بخشید
حتی خودم را !!!!
که صادقانه و عاشقانه دوستش داشتم!
پس می بخشم...
خدایا تو نیز مرا ببخش............................

گر چه پايان راه ناپيداست
من به پايان دگر نينديشم
كه همين دوست داشتن زيباست

نمی خواستم مثل اشکاش یه روز از چشاش بیفتم 
ندونستم زیر پاهاش سنگ بی قیمت و مفتم
آرزوم بود با وجودم مثل روحم آشنا شه
واسه فریاد غرورم بال پرواز صدا شه
چی شده اون همه احساس این هرگز نمی دونم
دیگه بسم شکستن
بهترین مترجم کسی است که سکوت دیگران را ترجمه کند.
گذشت زمان بر آن ها که منتظر مي مانند بسيار کند،بر آن ها که مي هراسند
بسيار تند، بر آن ها که زانوي غم در بغل مي گيرند بسيار طولاني و بر آن ها که
به سرخوشي مي گذرانند بسيار کوتاه است اما، بر آن ها که عشق مي ورزند،
زمان را آغاز و پاياني نيست.
ای کاش می توانستم نشان دهم، I wish l could make you.
که تا کجا دوستت دارم. Understand how l love you
همیشه در جستجو هستم، l am always seeking but
اما نمیتوانم راهی بیابم... cannot find a way….
به آن آنی در تو عاشقم، l love in you a something
که تنها خود کاشف آنم that only have descovered
آنی فراتر از تویی که دنیا می شنا سد، the you_ which is beyond the
و تحسین می کند. you of the world that is
آنی که تنها وتنها از آن من است. admired and known by others
آنی که هرگز رنگ نمی بازد، a you which is eapecially mine
وآنی که هرگز نمی توانم عشق از او بر گیرم. Which cannot ever
بيا حوالي يك گل ز عشق خانه بسازيم 
بيا سپيده كه آمد صدا كنيم خدا را
و تا افق برسانيم دست سبز دعا را
نه فرصت ها می تواند عشق مرا تغییر دهند، Chance cannot change my loveو نه گذشت زمان می تواند آسیبی به آن برساند. Nor time impair
زيبا اگه موج صدات ،بلرزه،رنگ غم بشه
از اون طراوت چشات اگه يه ذره كم بشه
چيكار مي تونم بكنم ، جز اينكه آرزو كنم
تمام غصه هاي تو ، فقط ما ل خودم بشه
تا تو هستي و غزل هست دلم تنها نيست
محرمي چون تو هنوزم به چنين دنيا نيست
از تو تا ما سخن عشق همان است كه رفت
كه در اين وصف زبان دگري گويا نيست
بعد تو قول و غزل هاست جهان را اما
غزل توست كه در قولي از آن ما نيست
تو چه رازي كه بهر شيوه تو را مي جويم
تازه مي يابم و بازت اثري پيدا نيست
شب كه آرام تر از پلك تو را مي بندم
در دلم طاقت ديدار تو تا فردا نيست
اين كه پيوست به هر رود كه دريا باشد
از تو گر موج نگيرد به خدا دريا نيست
من نه آنم كه به توصيف خطا بنشينم
اين تو هستي كه سزاوار تو باز اينها نيست
ما با یکدیگر متفاوتیم.اهداف و آرزوهایت را با توجه به آنچه که
دیگران، با اهمیت تصور میکنند؛تعیین نکن ،زیرا فقط تو می دانی
که چه چیزی برایت بهترین است.با زندگی کردن در گذشته یا آینده
زیستن در زمان حال رو از دست نده.حتی اگر یک روز در زمان حال
زندگی کنی، همه ی روزهای عمرت را زیسته ای
هنگامی که هنوز چیزی برای بخشیدن داری، هرگز ناامید نشو.
هیچ چیز واقعا به پایان نمی رسد تا لحظه ای که خودت دست از تلاش
برداری. از مواجه شدن با خطرات نترس؛ زیرا بدین ترتیب فرصت
می یابی که بیاموزی چه قدر باید شجاع باشی.
با گفتن اینکه: { یافتن عشق غیر ممکن است} مانع ورود عشق
به زندگی خود نشو.سریع ترین راه دریافت عشق،بخشیدن آن
به دیگران است.سریع ترین راه از دست دادن آن محکم نگاه
داشتن آن است.رویا های خود را رها مکن. بدون رویا بودن
یعنی بدون امید بودن و ناامیدی یعنی اینکه هیچ هدفی نداری.
زندگی یک مسابقه نیست ، بلکه سفری است که هر قدم از
بچه ها شوخي شوخي به گنجشکها سنگ مي زنند... و گنجشکها جدي
جدي ميميرند... آدمها شوخي شوخي زخم ميزنند... و قلبها جدي جدي
مي شکنند... و تو شوخي شوخي لبخند مي زني... و من جدي جدي
عاشق مي شوم .
عاشق بودن را نه بر حسب شعار
که به حکم پروردگار خواهم آموخت ازآنگونه مشکي را رنگ عشق دانستم که خداوند را منبع عشق و تن پوش
خانه خدا را رنگ عشق ديدم . و فراموش نخواهم کرد دعاي بزرگي که
فرمود:خدايا به هرکه دوست مي داري بياموز که عشق از زندگي کردن
برتر است و به هر که دوست تر مي داري بچشان که دوست داشتن از
عشق برتر است.
عاشق شکستن صدگناه است.
وقتی از کسی می پرسی که عشق رو معنی کن :
اگه گفت نمی دونم بدون ترسیده
اگه خندید بدون عشق رو نمی فهمه
اما اگه جواب نداد بدون معنیش رو می دونه
اگه از شما بپرسن چه کار می کنید ؟؟؟
ماه نمي دونست چه جوري بتابه
از روي دست تو ديد و بلد شد
خورشيد كه ديد نوري ازش نمي خواي
رفت بالاي قله و با تو بد شد
دريا كه ديد موج موهات از اون نيست
غرشي كرد و ته دل حسود شد
آسمون از غم اين كه تو رو زميني
تا هميشه رنگ چشماش كبود شد
كاش با مهربوني مون غصه
ها رو كم بكنيم
رشته هاي عشق رو
تا هميشه محكم بكنيم
كاش بنشينيم پاي صحبت اونا كه بي
كسن
اگه درد و دل كنن به آرزوشون مي رسن
به خاطر داشته باش که زندگی نوسانی است بین روز شب.تابستان و زمستان.این نوسان دائمی است.هرگز هیچ جا از حرکت نایست! در جنبش باش! و هر قدر نوسان بزرگتر باشد تجربه ات ژرفتر خواهد بود.
همیشه دوست داشتم بلبلی بودم و زیباترین ترانه ها را برایت می سرودم...
یا اینکه نویسنده ای بودم و بهترین داستان ها را برایت می توشتم...
و یا اینکه پروانه ای بودم و گرد شمع وجودت می چرخیدم...
ولی افسوس و صد افسوس!
نه بلبلی هستم...
نه نویسنده ای...
و نه پروانه ای...
بلکه تنها وجود ناتوانی هستم که تو را بیش از همه دوست می دارم...
تو را بیش از همه دوست می دارم...
دوست می دارم...
با همه وجودم...

The lunatic, the lover, and the poet, are of imagination all compact.
WILLIAM SHAKESPEARE
دیوانه،عاشق و شاعر،همه در یک اندیشه هستند.
ویلیام شکسپیر
They do not love that do not show their love.
John Heywood
کسی که عشق خود را ابراز نکند، عاشق نیست.
جان هیوود
What greater thing for to humansouls
Than to feel that they are joined to strengthen
Each other in silence of unspeakable memories.
Greoge Eliot
برای دو روح چه چیز با شکوه تر از این که احساس کنند
به هم پیوسته اند تا در سکوت خاطرات نا گفتنی، به یکدیگر
توان ببخشند.
جرج الوت
عجب صبري خدا دارد؟!
اگر من جاي او بودم همان يك لحظه ي اول كه اول ظلم را مي ديدم از
مخلوق بي وجدان جهان را با همه زيبائي و زشتي به روي يكديگر ويرانه
مي كردم.
عجب صبري خدا دارد؟!
اگر من جاي او بودم كه مي ديدم يكي عريان و لرزان ديگري پوشيده و
صد جامه ي رنگين به تن دارد زمين و آسمان را واژگون مستانه مي
كردم.
عجب صبري خدا دارد؟!
اگر من جاي او بودم نه طاعت مي پذيرفتم نه گوش از بهر استغفار اين
بيدادگري ها تيز كرده پاره پاره در كف زاهد نمايان سجده صد دانه مي
كردم .






















.gif)


























